اینجا آسمان ابریست آنجا را نمی دانم

هر ازگاهی برای آنکه دوستش میداری نشانه ای بفرست تابه یادش آری که هنوزقلبی برایش میتپد..

در طول دقیقه انتخابت کردم

مانند عتیقه انتخابت کردم

تو زندگی منی و من خوشحالم

با حسن سلیقه انتخابت کردم

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٥ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ توسط باران نظرات () |



برف می بارد به روی خار و خاراسنگ.
کوه ها خاموش،
دره ها دلتنگ،
راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ...
بر نمی شد گر ز بام کلبه ها دودی،
یا که سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی آورد،
ردِّ پاها گر نمی افتاد روی جاده ها لغزان،
ما چه می کردیم در کولاکِ دل آشفته ی دم سرد؟
آنک، آنک کلبه ای روشن،
روی تپه، روبه روی من...

پ ن 1- سلام خدمت دوستای گلم یه مدتی سرم شلوغ بود و نتونستم بیام

پ ن 2- امروز چیزی که باعث شد بنویسم برف بود دوستای خوبم میدونن که من چقدر برف و بارونو دوست دارم با اینکه دیشب اصلا خوب نخوابیدم اما وقتی صبح برفو دیدم سرحال شدم واقعا بهم روحیه مضاعف میده (خدارو شکر) نمی دونم زمستون تموم بشه چیکار کنم!!

پ ن 3- یه برنامه ایران (بیژن بیرنگ) به اسم (شام ایرانی) درست کرده هرچند یه برنامه تقلیدیه اما به نظرم جالب اومد تونستید ببینید البته نمی دونم از تلویزیون پخش شده یا نه من از اینترنت دانلود کردم و دیدم.

پ ن 4- سه روز تعطیلی در پیش داریم البته واسه کسایی مثل من که خونه هستن فرقی نمی کنه اما خوبیش اینه که بقیه اعضای خانواده هم هستن و بیشتر خوش میگذره ایشالا به همه خوش بگذره.

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٩ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ توسط باران نظرات () |

سلام خدمت دوستای عزیزم

این چند وقت نتونستم بیام و براتون بنویسم

ایشالا حال همگی خوب باشه

شب یلدا هم که نزدیکه.

شب یلدا همیشه برام قشنگ و دوست داشتنی بوده اما هفت سالی میشه که یه رنگ و بوی دیگه گرفته یه جورایی وقتی به شب یلدا نزدیک میشم همه خاطرات خوب و قشنگ اون روزا واسم زنده میشه نمی دونین چه روزایی بود با همه سختیش زیبا  و دوست داشتنی بود.

دردم از یار است و درمان نیز هم

دل فدای او شد و جان نیز هم

این که می گویند آن خوشتر ز حسن

یار ما این دارد و آن نیز هم

این شعر منو همیشه یاد اولین سالی میندازه که یلدا با مهدی بودم البته نه حضور فیزیکی فقط دلامون پیش هم بود و این فالی بود که اون شب براش گرفتم.

امسالم خداروشکر پیش هستیم. مهدی جونم امسال کُرسی گرفته شب یلدا با کرسی خیلی می چسبه.

زیباترین بهانه ی لحظه های زندگی ام ،

به برکت وجود تو بود که طعم زندگی را چشیدم



یلدا نام فرشته ای است، بالا بلند، با تن پوشی از شب و دامنی از ستاره

یلدا نرم نرمک با مهر آمده بود

با اولین شب پاییز آمده بود

و هر شب ردای سیاهش را قدری بیشتر بر سر آسمان می کشید

تا آدمها زیر گنبد کبود آرامتر بخوابند

یلدا هر شب بر بام آسمان و در حیاط خلوت خدا راه می رفت

و لا به لای خواب های زمین لالایی اش را زمزمه می کرد

گیسوانش در باد می وزید و شب به بوی او آغشته می شد

یلدا شبی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت

آتش که می دانی، همان عشق است

یلدا آتش را در دلش پنهان کرد تا شیطان آن را ندزدد

آتش در وجود یلدا بارور شد

فرشته ها به هم گفتند:

یلدا آبستن است. آبستن خورشید

و هر شب قطره قطره خونش را به خورشید می بخشد

و شبی که آخرین قطره را ببخشد، دیگر زنده نخواهد ماند

فرشته ها گفتند:

فردا که خورشید به دنیا بیاید یلدا خواهد مرد

یلدا آفرینش را تکرار می کند

راستی فردا که خورشید را دیدی به یاد بیاور که او دختر یلداست

و یلدا نام همان فرشته ای است که روزی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت

 

ایشالا که امسال یلدا به همه خوش بگذرهقلب

 

پ ن: راستی نظرتون در مورد قالب و موزیک چیه؟

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢۸ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ توسط باران نظرات () |

 دلم دریاچه ی غم شد دوباره
قد آیینه ها خم شد دوباره
صدای سنج و دمام اومد از دور
بخون ای دل محرم شد دوباره

پ ن 1- سلام به دوستای خوبم ایشالا که عزاداریاتون قبول باشه

پ ن 2- محرما چه صفایی داره ایشالا قسمت بشه همچین روزایی کربلا باشیم

پ ن 3- بهترین سفری که تو عمرم داشتم سفر کربلا بوده من پارسال 15 تا  21 اسفند کربلا بودم واقعا آرزو دارم دوباره قسمتم بشه برم. آدم تا نرفته ندیده دلش می خواد بره اما وقتی میره دیگه بی قرارتر میشه وقتی اسم امام حسین و حضرت ابوالفضل میاد دلت میلرزه. ایشالا قسمت همه اونایی که نرفتن بشه و ببینن چه حالی داره. کاش دوباره قسمتم بشه...

پ ن 4- دوستای خوبم تو این روز و شبای عزیز ازتون التماس دعای مخصوص دارم منم شما رو دعا می کنم ایشالا که همگی جاجت روا بشیم

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٢ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ توسط باران نظرات () |

تا کجای قصه ها باید ز دلتنگی نوشت

تا به کی بازیچه بودن در دو دست سرنوشت

تا به کی با ضربه های درد باید رام شد

یا فقط با گریه های بیقرار آرام شد

بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار

خسته ام از زندگی با غصه های بیشمار



ناودانها شرشر باران بی صبری است

آسمان بی حوصله حجم هوا ابری است

کفشهایی منتظر در چارچوب در

کوله باری مختصر لبریز بی صبری است

پشت شیشه می تپد پیشانی یک مرد

در تب دردی که مثل زندگی جبری است

وسرانگشتی به روی شیشه های مات

بار دیگر می نویسد:(خانه ام ابری است)

(قیصر امین پور)

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٤ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ توسط باران نظرات () |

صدای خیس ناودونو دوست دارم

قدم زدن تو بارونو دوست دارم

وای، باران؛

باران؛

شیشه پنجره را باران شست .

از دل من اما،

 چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟

 

آسمان سربی رنگ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ .

می پرد مرغ نگاهم تا دور،

وای، باران،

باران،

پر مرغان نگاهم را شست .

 

خواب رویای فراموشیهاست !

خواب را دریابم،

که در آن دولت خواموشیهاست .

من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم،

 

و ندایی که به من میگوید :

 گر چه شب تاریک است

 دل قوی دار،

سحر نزدیک است

 

دل من، در دل شب،

خواب پروانه شدن می بیند .

مهر در صبحدمان داس به دست

آسمانها آبی،

 پر مرغان صداقت آبی ست

دیده در آینه صبح تو را می بیند .

 

از گریبان تو صبح صادق،

می گشاید پرو بال .

تو گل سرخ منی

تو گل یاسمنی

تو چنان شبنم پاک سحری ؟

 نه؟

از آن پاکتری .

تو بهاری ؟

 نه،

 بهاران از توست .

از تو می گیرد وام،

هر بهار اینهمه زیبایی را .

 

هوس باغ و بهارانم نیست

ای بهین باغ و بهارانم تو !

پ ن 1- می میرم واسه این روزای قشنگ بارونی. چک چک بارونو و هوای تازه، دل آدم وا میشه ،با این صدای تازه...

پ ن 2- تمام این روزای بارونی منو روزای قشنگی می ندازه که دلهره و اضطراب رسیدن به عشقمو داشتم و هیچ وقت فکر نمی کردیم یه روزی برسی که اینطوری کنار هم باشیم (نکته برای کسایی که خیلی ناامیدن)

پ ن 3- مطمئن باشید اگه چیزی رو واقعا از خدا بخوای و به صلاحت باشه خدا حتما حتما بهت میده خیلی موانع سر راه ما بود خیلی سالا طول کشید اما هیچ کس و هیچ چیز نتوست مانع رسیدن ما به هم بشه اینم خواست ما و البته خواست خدا بود. خدا جونم دووووووووووووووووووووستت دارم که خواستی ما با هم باشیم.

پ ن 4- شعرای حمید مصدق همش خاطرس همش زیباس اما این قطعش منو مست می کنه مخصوصا این قسمتش (وای، باران؛باران؛شیشه پنجره را باران شست .از دل من اما، چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟) این مربوط به زمانیه که کاملا از رسیدن به مهدی ناامید شده بودم یه روز داشتم از سر کار برمی گشتم بارون شدیدی میومد یه اقای دست فروشی داشت تابلو می فروخت داشتم نگاه می کردم بین تابلوهاش چشم به یه تابلو افتاد که این شعر توش حک شده بود روی یه کاغذی که دوراشو سوزونده بودن و اون تابلو رو خریدم چند سال از خرید اون تابلو می گذره و هیچ وقت فکر نمی کردم که یه روزی اون تابلو رو، روی دیواری نصب کنم که جزئی از خونه ای باشه که مهدی برام گرفته. (خدایا شکرت)

پ ن 5- مطمئنم مهدی هم مثل من با این شعرای مصدق خاطرات خیلی خوبی داره.

گ ن 6- ایشالا همه دوستای خوبم این روزای قشنگ رو تجربه کنن.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢٩ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ توسط باران نظرات () |

نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی


در اگر باز نگردد ، نروم باز به جایی
پشت دیوار نشینم ، چو گدا بر سر راهی


کس به غیر از تو نخواهم
چه بخواهی چه نخواهی
باز کن در ، که جز این خانه مرا نیست پناهی

پ ن 1- خیلی خیلی خسته ام از ادمای دور و برم  همه دو رو شدن دیگه محبت و نفرت کسی رو نمیشه از نگاهش فهمید.

پ ن 2- گاهی همین ادمایی که دورمون هستن با ندونم کاریاشون لذت زندگی رو از آدم میگیرن یه دفه چشم باز می کنیم می بینیم 50 سال از عمرمون رفته فقط یه عالمه درد و مرض با کلی غصه و یه مشت قرص جلومونه.............. اینم زندگی ماهاس.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢۸ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ توسط باران نظرات () |

با بودن تو حال من اصلا خراب نیست
می خواهمت و بهتر از این انتخاب نیست

احساس می کنم که خدا قول داده است
دیگر در این جهان خبری از عذاب نیست

دیگر میان خاطره هامان ، از این به بعد
چیزی به اسم دلهره و اضطراب نیست

باور کن این خدا که خودش عاشقت کند
حتماً زیاد خشک و مقدس مآب نیست

پاشو بیا کمی بغلم کن ، ببوس، تا
باور کنم حضور تو ایندفعه خواب نیست

من را ببوس تا همه ی شهر پر شود
این اتفاق هر چه که باشد سراب نیست

دنیا سر جدایی ما شرط بسته است
اما دعای شوم کسی مستجاب نیست...


پ ن 1- سلام به دوستای خوبم عید همگی مبارک ایشالا تو این روز عزیز حاجتاتونو بگیرید و یاد همه دوستان بکنید و برای همه دعا کنید.

پ ن 2- ما دیشب مهمون داشتیم اومده بودن دیدن آقا سید اخه مهدی جونم سیده دیگه.

پ ن 3- دلم واسه آبجی جونم تنگ شده چند روزه ندیدمش امروزم رفته مشهد دلم بیشتر از قبل هوای مشهدو کرده ایشالا قسمت بشه برم.

پ ن4- احساس می کنم مهدی رو خیلی بیشتر از قبل دوست دارم.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢٤ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ توسط باران نظرات () |

Design By : Mihantheme